<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نقد و نظریه ادبی</title>
    <link>https://naqd.guilan.ac.ir/</link>
    <description>نقد و نظریه ادبی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>قالب معناشناختی-بدنیِ اضافۀ اقترانی</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_8843.html</link>
      <description>هدف اصلی این مقاله، تحلیل معنایی و ساختاری اضافۀ اقترانی در زبان فارسی از منظر نظریۀ قالب‌های معناشناختی- بدنی است؛ نظریه‌ای که بدن را به&amp;amp;shy;عنوان منشأ اصلیِ ساخت‌مندی مفاهیم زبانی در نظر می‌گیرد. در این رویکرد، بدن نه‌تنها در مفهوم‌سازی، بلکه در مقوله‌بندی دستوری نیز نقش دارد و به‌ویژه در بازنمایی رابطه‌های معنایی در گروه اسمی مؤثر است. در میان انواع اضافه در زبان فارسی، اضافۀ اقترانی به دلیل پیچیدگی معنایی، اختلاف دیدگاه در کتب دستور زبان، و ظرفیت بالای مجازپردازی، شایستۀ تأملی نوین از منظر بدن‌مندی است. با بهره‌گیری از روش توصیفی و تحلیل محتوای استدلالی- قیاسی، این مقاله می‌کوشد تعریف روشن‌تری از این نوع اضافه ارائه دهد و تمایز آن را با دیگر انواع اضافه مشخص کند. در پرتو این رویکرد، داده‌های پژوهش حاکی از آن‌اند که ساختار اضافۀ اقترانی متکی بر پیوندهای تصویریِ ریشه‌دار در تجربه‌های زیسته و بازنمودهای حسی- حرکتیِ بدن‌مند است؛ به‌گونه‌ای که هسته، تجسم یک قالب مفهومی تثبیت‌شده بر پایۀ شناخت بدنی است و مضاف‌الیه، با کارکردی کنشگرانه، نقش گسترشگر مفهومی و فعال‌کنندۀ فضای تصویری را ایفا می‌کند. این تحلیل، کارآمدیِ رویکرد قالب‌های بدنی را در تبیین رفتار نحوی- معنایی این نوع اضافه تأیید می‌کند و نشان می‌دهد که روابط اقترانی، برخاسته از سازمان‌دهی‌های بدن‌مند، در تعامل با لایه‌های فرهنگی و زیباشناختیِ زبان، قابلیت تولید معانی چندلایه، انعطاف‌پذیر و موقعیت‌محور را دارند. ازاین&amp;amp;shy;منظر، اضافۀ اقترانی را می‌توان به‌مثابه یک خرده‌نظام معناشناختیِ پویا و میان‌ذهنی در زبان فارسی بازشناسی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زمانمندی نشانه‌ها و هرمنوتیک بی‌پایان: تحلیلی تبارشناسانه بر اساس تفسیر فوکو از نیچه، فروید و مارکس</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_8902.html</link>
      <description>جستار حاضر به واکاوی نسبتِ پیچیده و درهم‌تنیدۀ نشانه و معنا در سپهر فلسفۀ مدرن اختصاص دارد و دراین&amp;amp;shy;میان، تبارشناسیِ نظام‌های تأویلی در منظومۀ فکریِ میشل فوکو را در کانون توجه خود قرار می‌دهد. نگارنده از رهگذر تحلیل مفهومی و تطبیقی آرای نیچه، فروید و مارکس، به شناسایی سه زمان‌مندی متمایز در کارکرد نشانه‌ها و سازوکارهای تأویل روی می‌آورد: زمانِ انقضا در نظامِ نشانه‌ایِ کلاسیک، زمانِ خطی در دیالکتیک مارکسی، و زمانِ دوری در هرمنوتیک مدرن. جستار پیش&amp;amp;shy;رو نشان می‌دهد که فوکو دربرابر هرمنوتیک مدرن -که تقدمِ تأویل بر نشانه را مفروض می‌گیرد- چه موضعی دارد. در این بستر تعلیقِ بی‌پایان معنا، امتناع از دستیابی به خاستگاهی ثابت، و پیوند درهم‌تنیدۀ درون‌بود و برون‌بود، به‌مثابه مؤلفه‌های بنیادینِ اندیشۀ مدرن بررسی و تحلیل می‌شود و روشن می‌شود که به&amp;amp;shy;موجب &amp;amp;laquo;هرمنوتیک ظن -که فوکو آن را به اندیشمندان مذکور منتسب می‌کند- هر تأویل، خود تأویلِ تأویلی دیگر است و در این میان، نشانه در وضعیتی ناپایدار، سیال و موقّت به&amp;amp;shy;سر می‌برد. این مقاله با بازخوانی سه‌گانۀ زمانی فوکو نشان می‌دهد که تحلیل او از نشانه‌ها، با وجود نوآوری، در سه سطح نیازمند اصلاح است: ریشه داشتن اصل مشابهت در تفکر اسطوره‌ای، اغراق در گسست تاریخی، و گرایش به نسبی‌گرایی هرمنوتیکی. در پایان، سه‌گانۀ زمانی به‌مثابه نظمی پویا و درهم‌تنیده بازتفسیر شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل داستان خسرو و بهرام چوبین شاهنامه بر اساس مربع ایدئولوژیک ون دایک</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9049.html</link>
      <description>الگوی مربع ایدئولوژیک یکی ازابداعات ون دایک در حوزۀ تحلیل گفتمان انتقادی است. براساس این الگو، نهادهای قدرت در مقام گروه خودی، از چهار اصل برای تحمیل ایدئولوژی و پوشاندن چهرۀ حقیقت استفاده می&amp;amp;shy;کنند: بیان صفات مثبت گروه خودی، بیان صفات منفی گروه دیگری، تأکیدزدایی از صفات منفی خودی و تأکیدزدایی از صفات مثبت دیگری. در این پژوهش، روایت شاهنامه از داستان بهرام چوبین و خسرو پرویز با تأکید بر بخش مجادلۀ کلامی تحلیل شده است. یافته&amp;amp;shy;ها نشان می&amp;amp;shy;دهد که گروه قدرت (خسرو) از تکنیک‌هایی مانند قیاس، سفسطه، طفره و ابهام، اغراق و نمایشی&amp;amp;shy;سازی و استعاره&amp;amp;shy;سازی برای خودنمودی مثبت و دیگرنمودی منفی بهره برده است. خسرو درمقام نمایندۀ گروه فرادست با اتکا به عناصر سلطه&amp;amp;shy;گری ایدئولوژیک مانند نژاد و دین، بر نکات مثبت خود تأکید دارد و خطاهای خود را انکار می&amp;amp;shy;کند، ازسویی با برجسته&amp;amp;shy;سازی نکات منفی کارنامۀ بهرام، سعی در نادیده گرفتن شایستگی&amp;amp;shy;های او دارد. یافته&amp;amp;shy;ها نشان می&amp;amp;shy;دهد که تدوین&amp;amp;shy;گران اصلی این روایت با برجسته&amp;amp;shy;سازی صفات منفی بهرام ،کمرنگ&amp;amp;shy;سازی خطاهای خسرو، عدم رعایت نظام نوبت&amp;amp;shy;گیری در مکالمه و اختصاص فرصت دفاع بیشتر به خسرو، در پیشبرد داستان به نفع گروه قدرت کوشیده&amp;amp;shy;اند. فردوسی نیز در مقام روایتگر متأخر این داستان با تدوین&amp;amp;shy;گران اصلی همسوست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جهان‌های غیرطبیعیِ بدن‌مند: چارچوبی سه‌لایه‌ای برای تحلیل رمان‌های پست‌مدرن</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9065.html</link>
      <description>رمان‌های پست‌مدرن با برهم‌زدن قواعد کلاسیک روایت و خلق جهان‌های غیرطبیعی، تجربه‌ای تازه از واقعیت برای خواننده می‌سازند. جهان‌های غیرطبیعی به معنای روایت‌هایی هستند که در آنها قوانین زمان، علیت یا هویت نقض می‌شود و از رهگذر این نقض، پرسش‌هایی بنیادین دربارۀ بدن، ادراک و مناسبات قدرت مطرح می‌گردد. پژوهش حاضر با هدف ارائۀ چارچوبی تحلیلی برای فهم این پدیده، مدلی سه‌لایه‌ای طراحی کرده است که شامل &amp;amp;laquo;جهان‌سازی غیرطبیعی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تجربۀ بدن‌مند&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;زیست‌سیاست و پساانسان‌گرایی&amp;amp;raquo; است. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل متن است و برپایۀ بررسی ده رمان شاخص از نویسندگان ایرانی و غربی انجام گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که جهان‌های غیرطبیعی در سه تیپ اصلی قابل‌طبقه‌بندی‌اند: جهان‌های پژواکی، جهان‌های بدن‌محور و جهان‌های معماری‌متنی. در همۀ این تیپ‌ها، بدن هم‌زمان عامل ادراک و موضوع قدرت است و تجربه‌های حسی نقش مهمی در باورپذیری جهان‌های غیرطبیعی دارند. پژوهش نتیجه می‌گیرد که تحلیل روایت‌های پست‌مدرن بدون توجه به بدن و مناسبات زیست‌سیاست ناکامل خواهد بود. چارچوب پیشنهادی علاوه&amp;amp;shy;بر کارکرد نظری، می‌تواند در مطالعات تطبیقی، آموزش دانشگاهی و تحلیل روایت‌های دیجیتال نیز به&amp;amp;shy;‌کار گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایان بی‌پایان: بازخوانی وقت تقصیر از محمدرضا کاتب براساس نظریۀ داستان فرانک کرمود</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9127.html</link>
      <description>این مقاله با بهره‌گیری از نظریۀ داستان فرانک کرمود، به‌ویژه تمایز بنیادین او میان کرونوس (زمان خطی، بی‌معنا و تکراری) و کایروس (لحظه بحران و معنا)، به تحلیل رمان وقت تقصیر نوشتۀ محمدرضا کاتب می‌پردازد. کرمود بر این باور است که انسان‌ها برای غلبه بر بی‌معنایی زمان، روایت‌هایی منسجم خلق می‌کنند تا به زندگی ساختار، معنا و هویت ببخشند. اما در جهان معاصر، به‌ویژه در بافت‌هایی سرشار از خشونت و بحران ساختاری دائمی، این امکان روایت‌سازی به‌شدت تضعیف می‌شود. وقت تقصیر نمونه‌ای برجسته از چنین جهانی است: شخصیت‌ها و روایت‌ها در حالت تعلیق و تکه‌تکه زیست می‌کنند و فاقد آغاز و پایان قطعی‌اند. شکنجه و رنج نه به‌عنوان لحظات بحرانی، بلکه به‌مثابه بخشی از چرخه‌ای بی‌پایان و بی‌معنا عمل می‌کنند. حکومت در رمان، با تحمیل بحران و خشونت مداوم، هر امکان کایروسی را از شخصیت‌ها می‌گیرد و آنها را در کرونوس بی‌انتها محبوس می‌سازد. این تحلیل نشان می‌دهد که سلطۀ بحران دائمی و فروپاشی روایت و هویت، ساختار رمان و تجربۀ وجودی شخصیت‌ها را شکل می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که آنها قادر به خلق داستانی یکپارچه و معنادار از خویشتن نیستند و در چرخه‌ای از رنج و بی‌معنایی گرفتار مانده‌اند. تصویر نسناس‌ها و هویت‌های درحال فروپاشی، بازنمایی پارادایم آخرالزمانی و پست‌مدرن است که در آن نه امید به آغاز وجود دارد و نه چشم‌اندازی به پایان. درنتیجه، وقت تقصیر با فروپاشی روایت و تعلیق دائمی معنا، نقدی رادیکال بر وضعیت انسان معاصر ارائه می‌دهد و ادبیات را به ابزاری برای فهم و نقد شرایط بحران‌زده و بی‌ثبات عصر حاضر بدل می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش ریزوماتیک شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد باتکیه‌بر آرای دلوز و گاتاری</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9078.html</link>
      <description>پیچیده شدن زندگی انسان مدرن و ورود این پیچیدگی‌ها به عرصة هنر و ادبیات، توجه نظریه‌پردازان و منتقدان را به ابداع شیوه‌های تازه و کارآمد برای کشف و تحلیل این پیچیدگی‌ها جلب کرد. دراین&amp;amp;shy;میان، نظریۀ ریزوماتیک دلوز و گاتاری و مفاهیم مترتب بر آن همچون: شدن، بدن بدون اندام، قلمروزایی و قلمروزدایی، سیالیت معنا، ماشین میل و... مورد توجه و استفادۀ پژوهشگران حوزه‌های مختلف علوم قرارگرفت. این پژوهش با خوانش ریزوماتیک شعر &amp;amp;laquo;ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد&amp;amp;raquo; و کاربست نظریۀ دلوز و گاتاری در پژوهشی توصیفی- تحلیلی، کوشیده است ارتباطات غیرخطی و معانی سیال را در شعر فروغ فرخزاد شناسایی و تحلیل نماید و نشان دهد که چگونه این خوانش به نمود پویایی‌های هویتی و اجتماعی موجود در آن کمک می‌کند. نتایج حاکی از آن است که شاعر در این شعر، ازطریق تصاویر غیرخطی و مضامین متکثر، شبکه‌ای ریزوماتیک از معانی چندوجهی را بازنمایی می‌کند که در آن، هویت و امیال به‌صورت سیال و بدون مرکز تولید می‌شوند، و این ساختار با مفهوم بدن بدون اندام دلوز و گاتاری همخوانی دارد و با استفاده از ادبیات اقلیت و شدن، در پی کشف و بنا کردن هویت اجتماعی زنانۀ موردنظر خود است.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل دستوری-روایی داستان «معصوم اول»: نگاهی به گواه‌نمایی، وجهیت و کانون‌نمایی</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9152.html</link>
      <description>شناسایی ویژگی‌های زبانی داستان، گام مهمی در روایت‌شناسی داستان است. این امر در بررسی آثار نویسندگانی چون گلشیری که مواجهه‌ای نسبتاً آگاهانه با زبان داشته‌اند و تکنیک‌های زبانی مختلفی را آزموده‌اند، اهمیتی دوچندان می‌یابد. پژوهش حاضر با بررسی زبان داستان &amp;amp;laquo;معصوم اول&amp;amp;raquo;، در پی پاسخ‌گویی به این پرسش است که زبان این داستان تا چه اندازه در خدمت‌رسانی روایی توفیق داشته است؛ موضوعی که در نقد آثار گلشیری کاملاً مغفول بوده است. این درحالی است که گلشیری عملی‌ترین راه نقد داستان را پرداختن به زبان نویسنده می‌داند. مهم‌ترین عنصر روایی در داستان &amp;amp;laquo;معصوم اول&amp;amp;raquo;، راوی هم‌داستان آن است که شخصیت کانونی داستان (از نوع درونی) نیز هست. عدم اعتبار روایت، گسست‌های روایی، تناقض‌گویی‌های مکرر، تفسیرهای ذهنی و برساخته در کلام او مکرراً دیده می‌شود که نقش زبان در بازنمایی این ویژگی‌ها در این پژوهش بررسی شده است. نتایج نشان می‌دهد که گلشیری از سه مقولۀ دستوری عمده، یعنی گواه‌‌نمایی و وجهیت و کانون‌نمایی تقابلی، در این داستان استفاده کرده است. مصادیق کاربرد این مقولات دستوری به‌تفکیک با شواهد متنوع در این مقاله نشان داده شده و نحوۀ استفادۀ نویسنده از این ویژگی‌ها در خدمت بازنمایی روایت نامعتبر، گسست روایی و ساخت صدای تقابلی راوی تبیین شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و نقد پذیرش و اعمال اندیشه‌های دوسوسور در نقد ادبی فارسی</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9223.html</link>
      <description>اندیشه‌های جدید و مخصوصاً افکار بنیادین دوسوسور تأثیری مهم در نقد ادبی فارسی گذاشته است. ازاین&amp;amp;shy;رو در این مقاله کوشش شده چگونگی ورود، پذیرش و اِعمال اندیشه‌های دوسوسور در نقد ادبی فارسی به&amp;amp;shy;دقت ترسیم و نقد و داوری شود. بدین&amp;amp;shy;منظور تمام کتاب‌ها و مقالاتی که از دهۀ 1340 تاکنون آرای این متفکر در آنها ارائه شده، با جست‌وجوی دقیق در منابع مختلف شناسایی و معرفی شده است. سپس در حدود سی مقالۀ منتخب که نظریۀ او را اعمال کرده‌اند، چگونگی این کاربست را نقد نموده‌، امیتازها و آسیب‌های هرکدام را برشمرده‌ایم. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که اولین حضور دوسوسور در فارسی در دهۀ 1340 با آثار تألیفی و ترجمه‌ایی اب‌اب صورت پذیرفته و سپس از دهۀ 1380 به بعد با گسترش فهم مبانی اندیشۀ او، پژوهشگران در حوزه‌های مختلف دست به اعمال نظریۀ او زدند که مهم&amp;amp;lrm;ترین آنها &amp;amp;laquo;تقابل&amp;amp;raquo; بود. این پژوهش‌ها، علی‌رغم امتیازها، شامل آسیب‌هایی نیز هستند که مهم‌ترین آنها عبارتند از: نقل مباحث نظری بی‌ارتباط به موضوع تحقیق، غفلت از پیشینۀ نظری، عدم پایبندی به نظریه و تمرکز بر ریشه‌های تقابل به‌جای تحلیل عملکرد آنها، کاستی‌های ترجمه، عدم تناسب نظریه و متن و این‌همانی‌سازی که به&amp;amp;shy;تفصیل در این مقاله بیان شده‌اند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش پدیدارشناختی بیگانه والدنفلس در عرفان اسلامی (تحلیل موردی داستان شیخ صنعان و دختر ترسا)</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9373.html</link>
      <description>بسیاری از ناقدان سوبژکتیویسم که سوبژکتیویته را خودبنیاد می&amp;amp;shy;دانند، می&amp;amp;shy;کوشند با طرح مسألة تو یا دیگری از سوژه مرکززدایی کنند. این در حالی است که هوسرل و به تبع آن والدنفلس به هدف فراروی از سوژة خودبنیاد از &amp;amp;laquo;جهان خانگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;جهان بیگانه&amp;amp;raquo; سخن گفت. او در طرح مسألة پدیدارشناسی بیناسوژگی بر آن است که آنچه از سوژه مرکززدایی می&amp;amp;shy;کند، &amp;amp;laquo;امر بیگانه&amp;amp;raquo; است. بیگانه همچون چیزی ذاتاً غیرقابل&amp;amp;shy;درک و دسترس&amp;amp;shy;ناپذیر تجربه می&amp;amp;shy;شود و گسستی رادیکال در تجربة معمول ایجاد می&amp;amp;shy;کند. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد پدیدارشناختی به بررسی تطبیقی مفهوم &amp;amp;laquo;امر بیگانه&amp;amp;raquo; در اندیشة والدنفلس و عرفان اسلامی می&amp;amp;shy;پردازد و با اتکا به آرای برنارد والدنفلس نشان می‌دهد که چگونه مواجهه با بیگانه در هر دو سنت فکری به گسست از جهان خانگی و بازتعریف هویت می‌انجامد. تحلیل موردی داستان شیخ صنعان و دختر ترسا بر اساس مؤلفه&amp;amp;shy;های پدیدارشناسی والدنفلس (غیریت رادیکال، تجربة مرزی، گسست و پاسخ‌دهی)، مؤید این فرضیه است که عرفان اسلامی از طریق بازخوانی عناصر مطرود و هراسناک (کفر، شیطان، شراب) امکان گفت‌وگوی سازنده با غیریت رادیکال را فراهم می‌سازد. یافته‌ها حاکی از آن است که این فرایند نه تنها سازوکاری معرفت‌شناختی، بلکه الگویی اخلاقی برای مواجهه با تفاوت‌های فرهنگی-دینی در جهان معاصر ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی خاطرۀ غیرارادی در جهان داستانی گلی ترقی بر اساس اندیشه‌های والتر بنیامین</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9381.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی بازنمایی خاطره و فرآیند یادآوری در داستان‌های گلی ترقی، با تکیه بر مفهوم &amp;amp;laquo;خاطرة غیرارادی&amp;amp;raquo; والتر بنیامین می‌پردازد. بنیامین با الهام از پروست میان خاطرة ارادی و غیرارادی تمایز می‌گذارد؛ اولی تحت اراده آگاهانه ذهن عمل می‌کند، درحالی‌که دومی به‌طور ناگهانی و از خلال محرک‌های حسی فعال می‌شود و گذشته را به شکلی گسسته، برق‌آسا و غیرخطی در اکنون حاضر می‌سازد. در جهان داستانی ترقی، تجربه‌های حسی -از شنوایی، بویایی و چشایی تا بینایی، لامسه و حتی جنبش بدنی- دروازه‌هایی برای فعال‌سازی چنین خاطره‌هایی‌اند. بررسی داستان‌های &amp;amp;laquo;اولین روز&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بازی ناتمام&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;درخت گلابی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;خانه‌ای در آسمان&amp;amp;raquo;، اتفاق و بازگشت به عنوان نمونه&amp;amp;shy;های موردی این پژوهش نشان می‌دهند که محرک‌های حسی کوچک می‌توانند شبکه‌ای از تصاویر محو، تکه‌تکه و شبه‌سینمایی را فراخوانند؛ تصاویری که همچون مونتاژی ناگهانی، گذشته و حال را در هم می‌آمیزند. تحلیل این روایت‌ها آشکار می‌سازد که بدن و حواس نقشی محوری در شکل‌گیری خاطره‌های غیرارادی دارند و یادآوری در آن‌ها کمتر محصول بازسازی خطی گذشته، و بیشتر رخدادی گریزپا و دیالکتیکی میان یادآوری و فراموشی است. بدین‌سان، خاطره در آثار ترقی، نه سازه‌ای صرفاً روایی، بلکه پدیده‌ای زیسته و بدن‌مند است که از خلال گسست‌های ناگهانی حال، فرد را به لایه‌های پنهان گذشته و تجربه‌های زیسته‌اش پیوند می‌زند. یافته‌های پژوهش همچنین نشان می‌دهد که کیفیت تصویری و مونتاژی این خاطره‌ها با استعاره‌های بصری بنیامین درباره حافظه هم‌خوان است. بنابراین، می‌توان گفت جهان داستانی ترقی مجالی است برای تجسد ایده بنیامینی خاطرة غیرارادی، جایی که تجربه حسی به نقطه تلاقی گذشته و حال بدل می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خود بودگی زمان و مکان در شعر سهراب سپهری بر اساس آرای ژرژ پوله</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9413.html</link>
      <description>ژرژ پوله از جمله اندیشمندان پدیدارشناس مکتب ژنو و یکی از بنیانگذاران نقد مضمونی است. وی با ایجاد روش تلفیقی فلسفی، روانشناختی با تأکید بر تولید اثر به عنوان کنشی ذهنی تلاش کرد خواننده را به هسته مرکزی زمان آفرینش اثر نزدیک کند. خود بودگی مورد نظر این پژوهش، مفهومی هایدگری است که در آرای پدیدارشناسان به چشم می‌خورد. این اصطلاح در ظاهر فهمی اگزیستانسیالیستی را ارائه می‌دهد، اما پوله از آن به&amp;amp;nbsp; &amp;amp;laquo;حضور ذهنی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تجربه‌ زیسته&amp;amp;raquo; یاد می‌کند. سپهری در جای‌جای دفترهای هشت کتاب، مخاطب را به ساحت بازآفرینی زمان درونی خاص برای خلق اثر دعوت می‌کند. زمان درونی مورد نظر سپهری آمیزه‌ای از زمان اسطوره‌ای و تجسد زمانی دیگر است که متعلق به گوینده نیست و به خواننده اجازه می‌دهد، زمان خویش را در ساحت زبان پدید آورد. این پژوهش به&amp;amp;shy; روش توصیفی -تحلیلی و از منظر آرای ژرژ پوله و با استفاده از داده&amp;amp;shy;های اشعار سهراب سپهری در هشت کتاب صورت گرفته است. هدف از پژوهش خوانشی جدید از اشعار سپهری و بررسی خودبودگی به عنوان شکلی از &amp;amp;laquo;حضور ذهنی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تجربه زیسته&amp;amp;raquo; و&amp;amp;laquo; من وجودی&amp;amp;raquo; است. مجموعه آرای پوله در سیزده زیرعنوان آمده است. برای هر یک نیز شاهد مثال‌هایی ذکر شد. نتایج نشان می‌دهد: پوله به &amp;amp;laquo;هسته مرکزی&amp;amp;raquo; اثر ادبی معتقد است، اما سپهری گاه با ابهام عمدی(مثلاً در &amp;amp;laquo;من نمی‌دانم...&amp;amp;raquo;) از هرگونه هسته‌ ثابت فرار می‌کند. سپهری با &amp;amp;laquo;ایده فضاسازی زمان&amp;amp;raquo; و تلفیق اسطوره و زمان تجربی، ضمن ایجاد فضایی سیال، زمینه را برای خلق گذشته در ذهن مخاطب فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی نشانه‌شناختی بوف‌کور برمبنای نظریۀ نشانه‌شناسی فرهنگی یوری لوتمان</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_8862.html</link>
      <description>نشانه‌شناسی فرهنگی که منشأ آن از تأملات یوری لوتمان و مکتب تارتو-مسکو بوده است فرهنگ را به‌عنوان یک نشانه می&amp;amp;shy;نگرد. لوتمان و همکارانش در راستای تحقیقات خود اصطلاحاتی وضع کردند و در بازتعریف فرهنگ نقش داشتند. سازوکارهای جذب و طرد، ترجمۀ فرهنگی، تقابل خود و دیگری، تمرکز بر روی مفهوم حافظه و ابداعاتی مانند سپهر نشانه&amp;amp;shy;ای و مقولۀ انفجار فرهنگی ازجملۀ این اصطلاحات است. لوتمان با بهره&amp;amp;shy;گیری از این سازوکارها فرهنگ را به موضوعی برای مطالعه تبدیل می&amp;amp;shy;کند. بوف&amp;amp;shy;کور اثری چندبعدی است و از مهمترین رمان&amp;amp;shy;های ادبیات فارسی به شمار می&amp;amp;shy;آید. در این اثر مصادیق روانشناسی، تاریخ و دیدگاه هدایت دربارۀ اجتماع و به&amp;amp;shy;خصوص فرهنگ دیده می&amp;amp;shy;شود. در مقالۀ حاضر با به&amp;amp;shy;کارگیری نظریات فرهنگی یوری لوتمان به تحلیل این اثر اقدام می&amp;amp;shy;شود. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که بوف&amp;amp;shy;کور بیش از آنکه صرفاً متنی روان‌شناختی یا اجتماعی باشد، ساختاری نشانه‌شناختی دارد که در آن انفجار معنایی رخ می‌دهد. این انفجار، که نتیجه تضادهای درونی متن است، هدایت را به بازتعریف گفتمان خود و دیگری می‌رساند. او با ترسیم سپهر نشانه‌ای خاص خود و ایجاد مرزهای فرهنگی، نشان می‌دهد که چگونه عناصر نافرهنگ به متن وارد شده، بازترجمه می‌شوند و درنهایت تحت سلطۀ گفتمان خودی قرار می‌گیرند. این پژوهش بر این نکته تأکید دارد که بوف&amp;amp;shy;کور نه‌تنها بازتاب بحران هویتی و فرهنگی نویسنده است، بلکه به‌عنوان متنی چندلایه و چندصدایی، بستری برای مطالعۀ نشانه‌شناسی فرهنگی و تعاملات میان متن و حافظۀ تاریخی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تصحیح ایدئولوژیک و نقد سازوکارهای ایدئولوژی در مجالس‌المؤمنین قاضی نورالله شوشتری</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9326.html</link>
      <description>مجالس‌المؤمنین یکی از مهمترین منابع در حوزۀ تاریخ فکری، فرهنگی و سیاسی و ادبی شمرده می‌شود که در دورۀ صفویه تحریر شده‌است. قاضی نورالله شوشتری در این اثر که از یک «فاتحه» و یک خاتمه و دوازده «مجلس» تشکیل شده، کوشیده است، بسیاری از رجال بزرگ سیاسی، علمی، ادبی، مذهبی و عرفانی را به عنوان بزرگان شیعی معرفی کند. همین امر موجب شده که در طول تاریخ این کتاب، اثری ایدئولوژیک تلقی شود و مورد طعن و تمسخر قرارگیرد. این مقاله تلاش می‌کند با کمک رویکردهای متن پژوهی مدرن کسانی چون جِروم مک‌گن نشان دهد که مجالس‌المؤمنین را می‌توان یکی از نمونه‌های منحصر به فرد متن‌پژوهی سنتی و احیای متن‌هایی دانست که در طول تاریخ به این بهانه که ایدئولوژیک شمرده شده‌اند، طرد شده و به حاشیه رانده شده‌اند. درواقع باید گفت که این متن‌ها، علاوه بر ارزش ادبی،  ارزش تاریخی ـ اجتماعی و فرهنگی دارند، می‌توانند بیانگر عقاید و افکار فرقه‌ها و نحله‌هایی باشند که نادیده گرفته شده و به حاشیه رانده شده‌اند و قسمت دوم مقاله نیز  در پی آن است که سازوکارهای ایدئولوژیک قاضی نورالله شوشتری را در تألیف مجالس‌المؤمنین تبیین و تحلیل کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صحنه: ظهور یک روش شناسی در تفسیر داستان</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9410.html</link>
      <description>صحنه به عنوان یک تکنیک ادبی جایگاه ویژه ای در داستان نویسی و تفسیر آن دارد. در این نوشته، باارائه یک مثال مستخرج از یک رمان فارسی، نشان دادیم که صحنه پردازی تنها محدود به ادبیات غرب نشده و استفاده از آن در ادبیات فارسی نیز غیرقابل انکار است. در ادامه، با اعمال نظریات استفان لوژکین بر یک متن منتخب از ژرمینال امیل زولا، تلاش کردیم در عین تبیین  معنایی که صحنه موردنظر می تواند برای خواننده داشته باشد ملاحظاتی بر برداشتی که نظریه پرداز از این مفهوم دارد بیفزاییم. با این حال، این واقعیت را نیز از نظر دور نداشتیم که هر متن خاص خود و آفریننده خود است، امری که موجب شد با وجود نزدیکی محتوایی دو متن به یکدیگر، از هرگونه مطالعه تطبیقی بین آن دو خودداری کنیم. همچنانکه در طول کار و به خصوص در بخش پایانی تحلیل ها دیدیم، معنا در صحنه زائیده تأثیر عاطفی است که تماشای آن بر خواننده که حالا نقش بیننده را پذیرفته دارد. این تأثیر در مورد خاص زولا برآمده از مجموعه ای از عوامل است که متعلق به نوشتار نویسنده می باشد. از جمله آنها می توان به تصاویر امپرسیونیستی، نمادگرایی و خلق اشکال تلفیقی که از مشخصه‌های نوشتار حماسی زولا است اشاره کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ابوالقاسم لاهوتی و دستگاه تضاد (گونه‌شناسی آنتاگونیسم در مسیر پراکسیس)</title>
      <link>https://naqd.guilan.ac.ir/article_9516.html</link>
      <description>این مقاله به تحلیل تضادهای موجود در دیوان اشعار ابوالقاسم لاهوتی ازمنظر فلسفی و سیاسی می‌پردازد. با استفاده از نظریات نظریه‌پردازان مارکسیستی مؤثر بر نظریه‌های ادبی و فلسفۀ انتقادی سعی بر آن است تا چگونگی بازنمایی مفاهیم انقلاب، استعمارزدایی، تضادهای اجتماعی و پراکسیس انقلابی در شعر لاهوتی بررسی شود. در این تحقیق تضادهای طبقاتی، ایدئولوژیک، فرمی-زبانی و هستی‌شناختی تحلیل و سپس، تضاد استعمارزدایانه و نقش آن در مفهوم‌سازی پراکسیس بررسی می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که لاهوتی از راه زبان شعری خود به ابراز مفاهیم ضد استعماری، آزادی‌بخش و انقلابی پرداخته و تضادهای مختلف اجتماعی و سیاسی را در بستر فرهنگی-تاریخی ایران تحلیل کرده‌است. مقاله بر این نکته تأکید دارد که لاهوتی با استفاده از اشعار خود به ترویج آگاهی طبقاتی و مبارزه با سلطۀ استعمار و استبداد پرداخته‌است. درنهایت، این نتیجه به‌دست آمد که لاهوتی علاوه بر اینکه شاعر کارگری است، پیشگام تفکر انقلابی و استعمارزدایانه در عرصۀ فرهنگی و سیاسی ایران نیز بوده‌است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
